اشعار کودکانه و خاطرات محمد پارسا
پسرم ،عسلی مامان ، الان 11 ماهته هر وقت این شعرو برات می خونیم انگشتای نازتو میزاری رو پای راستتو بالا پایین میبری
اتل متل توتوله ٬گاو حسن چه جوره نه شیر داره نه پستون ، گاوشو بردن هندستون، یک زن کردی بستون ٬اسمش و بذار عمقزی دور کلاش قرمزی ، هاچین و واچین یه پاتو برچین
این شعر لی لی حوضکو هم که می خونم انگشت اشارتو می چرخونی کف دستتو ادای مامانی رو در میاری
لی لی حوضک گنجشکه رفت آب بخوره افتاد تو حوضک...این درش اورد(انگشت شصت)/ این خشکش کرد(انگشت حلقه)/ این غذاش داد /این ابش داد / این پرش داد./ دست
* لي لي حوضك / ني ني اومد آب بخوره افتاد تو حوضك / اين ميگه واي و واي و واي كجايي دختر / پسر ؟ (انگشت كوچك ) / اون ميگه مريض نشي ؟ بيا بيرون زودتر (انگشت حلقه ) / اين ميگه خدا رو شكر , مادرش اومد (سبابه ) / من ميگم دوستت دارم عزيز مادر ( شصت)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اشعار کودکانه و خاطرات محمد پارسا
